جنجال یک سکوت

پیوندها
پنجشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۰، ۱۱:۵۴ ب.ظ

بیرق الحسین.ع

"هوالواقف علی السرائر و الضمائر"

بسم الله الرحمن الرحیم

الرّحمن * علّم القُرآن * خَلَقَ الانسان * عَلّمه البیان * الشّمسُ و القمرُ بحُسبان * و النّجمُ و الشّجرُ یسجُدان * و السماء رَفَعها و وضَع المیزان * الا تطغوا فِی المیزان * و اقیموا الوزن بالقسط و لاتُخسروا المیزان *صدق الله العلی العظیم

انّا انزلنا علیک العشق را که در گوشم زمزمه کردند

رسالت عاشقی بر دوشم نهاده شد ... سنگین بود این رسالت ...

وقتی برایم نوشتند : عشق و گفتند :اقرا ...

خواندم حسین (ع) ...  به نام خدای حسین(ع) ...

بوی سیب که پیچید نشان دلدادگی بر پیراهن سیاهم زدند و کعبه ام شد شش گوشه ...

از آن روز بود که ضربان قلبم همنوا شد با سینه زنی های محرمش  که :

صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین(ع)

ارباب ما معلم عیسی بن مریم است ...

امام حسین علیه السلام:

آگاه‌ باشید که‌ یکى‌ از نعمتهاى‌ الهى‌ بر شما حاجات‌ و نیازهاى‌ مردم‌ به‌ شما است‌،

پس‌ از این‌ نعمتها بیزار نشوید که‌ برمى‌گردند و به‌ جاى‌ دیگر مى‌روند.

(بحار الانوار، ج‌ 78، ص‌ 121)

یک روز آقایمان در خانه بودند. فردی به درب خانه آمد.سائل بود ... درخواستی داشت ... آقایمان درب خانه را باز کردند و از پشت درب دست بیرون کردند و خواسته سائل را دادند ... 

سائل گفت : آقاجان چرا رویتان را نشان نمی دهید ؟ فرمودند : می ترسم  از من خجالت بکشی ...

اما امان از کربلا ...

این آقایی که نمی توانستند خجالت سائل را ببینند در کربلا یک جا خیلی خجالت کشیدند ... آنجائی که چند قدم می رفتند سمت خیمه ها ... چند قدم باز می گشتند ... چند قدم می رفتند ... چند قدم باز می گشتند ... آخر مادری منتظر ... زیر عبا یک قنداقه ی خونی ...

از شرم چشم های پر از حسرت رباب ... قنداقه را امام به زیر عبا گرفت

تا عرش رفت مرثیه ی سرخ حنجرش ... جبریل روضه خواند و خدا هم عزا گرفت 

مزد سینه زنی شما آخر هیئت ، دست پر چین و چروک آبدارچی هیئت است...


(با کلیک رو استکان چای دانلود کنید...دعا یادتان نرود)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۶/۱۷

نظرات  (۲۵۳)

۱۷ شهریور ۹۰ ، ۲۳:۵۵ جنجال یک سکوت
باذن الله و رسوله
و به اذن مادرشان حضرت زهرا سلام الله علیها که الان باید کربلا باشد...
خاک قدم های عشاق الحسین سرمه چشممان
خوش آمدید

ذکر توسل امشب
آقا علی اصغر علیه السلام

بسم الله...
الســــــــــــــــــــــلام علیک یا اباعیدالله الحســــــــــــــــــــــین
سلام
ممنون از پذیراییتون
ایشالا کربلا
یا علی
التماس دعا
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۰۳ جنجال یک سکوت
روضه خوان های شش ماه کجایند بخوانند از گلوی سپید و سه شعبه و ...
سلام

امروز همه ش این صحنه حلوی چشمانم وول میخورد:

دستی رفت بالاو تیری...
.
.
.
بـس کن رباب ،
سر به سر غم گذاشتی
اصلا خیال کن که تـو اصـغر نــداشتی
پاسخ:
خیال کن که تـو اصـغر نـداشتی...
هنگامه ی برون شدن از خویش چون ح س ی ن (ع)
راهی برو که بگذرد از مسجد الحرام
این خطی از حکایت مستان کربلاست
ساقی فتاد باده نگون شد شکست جام ...


+ بسم رب الح س ی ن (علیه السلام )
خودم که رویم سیاه شده
قلبم سیاه تر
منتظر نشسته ام
روزی
دخترکم بزرگ شود
و وقتی میرسد به:

بابی انت و امی
و امی
و امی
و امی
و امی
و امی
وامی
.
.
.
کمی دلم ارام گیرد
پاسخ:
بمیرم...
گفت ای حرمله نشانه بگیر
گفت کدامین را؟ پدر یا پسر را؟
- ســپــیــدی گــلــوی اصــغــر را....
پاسخ:
سپیدی گلویی چشم حرمله را گرفته...
السلام علیک یا قتیل العبرات ...

حدیث عاشقی:

من دعا می کنم که دعای فرزندم

و دعای فرزند فرزندم

و دعای فرزندان فرزندم

مستجاب شود

وقتی که می گویند :

(( بابی اَنت و اُمی یا اَبا عبدالله...))


...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۰۸ من ازرندانه...
گریه نکن اینجاپسرم حرمله داره....
پاسخ:
علی لای لای علی لای لای...
جرات ندارد زبانم...
توان ندارد...

تیر ِ ...
..
تودلمه مادر ، رازنهفته

همش می ترسم ، سرت از نیزه بیفته

وای ... امون امون ای دل

حتی اگه من بمیرم

گهوارتو پس می گیرم

وای... جواب خدارو چی میدن سر شیرخوارمو بریدن

ناله میزنم تا روزه خونت شم

نشد تو آفتاب پسرم سایه بونت شم

میدونی از چی می سوزم

تشنه لبی تو هنوزم

وای... روی چادر مادر تو

می ریزه خون هنجرتو

وای... جواب خدارو چی میدن سر شیرخوارمو بریدن

وای ... امون امون ای دل

سرعموت و کاش ،دیگه نبینم

آخه خجالت زده، ام البنین ام

رفت براتو آب بیاره

شد بدنش پاره پاره

سرتو به نی پشت سره

سرعموی آب آوره

وای... جواب خدارو چی میدن سر شیرخوارمو بریدن

وای ... امون امون ای دل

ممنون ازتون/ انشالله کربلا
سلام ...

چرا شد علی اصغر ؟
پاسخ:
دستانش ما را کشید به این سمت...
اسم دخترم زینب است
رفته بودیم مجلس روضه ی ارباب
وقتی چراغها را خاموش کردند
زینب شروع کرد به گریه کردن
بغلش کردم تا آرام گیرد
.
.
.
.
.
فکر میکردم
آن موقع که اسب بی سوار آمد
زینب (س) چطور بچه ها را آرام میکرد ؟؟؟
.
.
.
.
السلام علی الحسین
و علی اولاد الحسین ....
پاسخ:
یکی زیر بغل عمه سادات را ...
مثل کوهی که توسلت اینچنین شده ؟
یا مثل گل که پرپرت کنند ...
پاسخ:
چرا؟
مگر گلوی شش ماهه چقدر است ؟
پاسخ:
کاش دروغ باشد...
تمام کربلا یک طرف ...

سکینه یک طرف
امیدش به دستان عمو یک طرف ...
پاسخ:
شما میدونید چه شد؟
صلی الله علیک یا ابا عبد الله

طفل را بابا برد ...

گفت اینبار علی سیراب است ...

باز هم چشم به راه بر در خیمه خود

کندتر می گذرد ثانیه ها

که سیاهی کسی پیدا شد ...

زیر لب با خود گفت

پس علی کو ؟

چه شده؟

دید باباست ولی چهره او خونین است

گوشه هایی ز عبایش خون رنگ

می رود پشت خیام

سر به زیر است چرا ؟...

چشمهای تارش دید در پشت حرم

گودی قبری را

کوچک اما کم عمق

دست بابا خاکی

دید در سینه خاک کودکش خوابیده

خنده ای بر لب اوست

چشمهایش باز است

زلفهایش خونی

بین قنداقه سرخ

مثل یک کابوس است

سرش انگار به مویی بند است ...
پاسخ:
صدای رباب بود که در بیابان می پیچید...
برای هر بند شعرم گریه ای متفاوت میخواهم ...
بسم الله الرحمن الرحیم ...

گلویت را ز هم پاشیده بودند ...

طاقتش هست تا بخوانم ؟ یا بماند ؟
پاسخ:
مادرش زهرا .س. ازینجا می گذرد ...آرامتر...
انتهای کاروان ...
مادری ...
لا لایی می خواند انگار ...

علی لای لای علی لای لای ...

+ حالا چطور ح س ی ن (ع) بی علی به خیمه برگردد ؟
پاسخ:
مادرش منتظر است فرزندش را سیراب شده به خیمه برگردانند...
خیمه آتش شده است

دختران می سوزند

همه هستی شان

مثل گهواره به غارت رفته....
پاسخ:
دلش خـوش بـود با طـفلی خیالی
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۱۹ سندس در جست و جوی حقیقت
دوروبرش را نگاه کرد. هیچ دلاوری نمانده بود. همه رزم آران ٍ میدان در خونشان خفته بودند برای بار آخر یاری طلبید:
"هل من ناصر ینصرنی؟"
"ایا کسی هست مرا یاری کند؟"

بس که بی تابی کرد و پای کوبید خود را از گهواره بیرون انداخت. با زبان بی زبانی میخواست بگوید: پدر جان هنوز بی یاور نشده ای.

-مقتل الحسین خوارزمی ج2 ص32
پاسخ:
غیرتش می ارزید به همه نامردهای کوفی...
یات قوجاغیمده... سقانی آغلاتما

چوخ پریشانم ...لای لای علی لای لای
پاسخ:
علی لای لای...
اری می دانم

سیراب شد ...
پاسخ:
چقدر؟
السلام علیک یا اباعبدالله
اادخل؟
امشبم را سینه ای پر آشوب است...
غوغا دارم...
اادخل؟
پاسخ:
بسم ا...
آه...میکشم اما
تو بسوزان...
اادخل؟
قوی اوغول دریا صحرا لره آخسون
میزیبان ایچسون اما قوناق باخسون

دیده گریانم...لای لای علی لای لای
زینب را
سکینه را
رباب را
علی را
ح س ی ن (ع) را
همه را ...

علی (ع) لحظه مرگش به - ع ب ا س - سپرد
ح س ی ن (ع) هم خودش هر وقت در کربلا می ماند به دست های ع ب ا سش متوسل میشد
امشب گذرنامه کربلا را از دستان ع ب ا س بگیریم ...
داشتم تاب ِ هندزفری م را باز می کردم ، تا قبل از قدم به اینجا شورش را داشته باشم...
داشتم تاب ِ هندزفری م را باز می کردم ...خیلی پیچیده بود ... باز که شد ، انگار راحت شد ...
امان از بی تابی ...
پاسخ:
رباب...
نوشته ها را نیخوانم...
دلم آشوب است
و چرایی اش را نمیدانم...
آآآآآه...
اادخل؟
پاسخ:
وجه مشترک روضه خوان های اینجا...
اخه گلوی یه شش ماهه چقدره؟
اروم باش
گریه نکن
قطعا دروغه
دروغههههههههههههههههههههههه
پاسخ:
یکی بفهماند به من
رفته ای در خانه ی باب الحوائج ...
6 ماهه پسر ؟
شه زاده ی دل ِ مادر ؟
تاب ِ بی تابی های پدر ؟
شور و شادی سه ساله دختر ؟
امید ِ برادر ...؟
.
.
.
پاسخ:
ما را چه به روضه شش ماه و سه شعبه خواندن؟
پس یک بیت می خونم و دیگر هیچ ...
گریه کن هستم امشب ...
دوستان التماس دعااااااا ...

علی جان ... مادرت گفته

تمام تار های صوتی تو
ز بی آبی به هم چسبیده بودند ...

راست است ...؟

پاسخ:
مادرش ...
امروز پیرزنی زل به من و گفت اسمت چیه میرم کربلا اسمتو بگم...
خجالت کشیدم...
اسم دیگری را گفتم...
.
.
.
گذرنامه کربلا به دستم بدهند که ...
اصلن ...
پاسخ:
اسمم را ببرند که....
دل ِ مادر شکسته
به روی نیزه بسته
سر
شش ماهه ی
مولی الموالی ...
چشم مجروح رباب

دید در پشت خیام

در همانجا که نشانش کرده

در همان نقطه که خاکش کرده

گودی قبری هست

گودی کوچکی اما

خبر از کودک معصومش نیست

سر خود را چرخاند

طرف طبل زنان

طرف هلهله ها

نیزه دارانی دید

بر سر نیزه افراشته خونین و قطور

اصغر خود را دید

که به او می نگرد

که به او می خندد

حرمله می خندند ....
---
حرمله
می خندد؟
پاسخ:
چه کسی برگ برگش کرده؟
شده قنداقه خونی
شده گهواره خالی
به دست مادری
طفلی
خیالی ...
پاسخ:
بس کن رباب
عمه جان هیچ نمی خواهم بگو بابا کجاست ...
شاخه خشک اولسا گلدن گلاب اولماز
باغبان آغلار قلبینده تاب اولماز
عاشقون چوخدی هیچ کس رباب اولماز....

...تیر که آمد قلب رباب هم تیر کشید...
وای از حال آنا
پاسخ:
ناگاه یک سه شعبه سراسیمه سر رسید...
دخترک که شش ماهه بود
یک روز خواستم زیر گلویش را با دستمالی تمییز کنم
خدا یا
خدایا
خدایا
رد دستمال پوست گلویش را سرخ کرد
.
.
.
.
کودک ِ تشنه را چرا می زنند / تیر سه شعبه را کجا می زنند

پاسخ:
پس تیر سه شعبه....
مگو آب مگو آب
عمو نیست عمو نیست
تو را چاره علی جان
به جز تیر عدو نیست
.
.
.
تیر سه شعبه و گلوی شش ماهه و دست حسین . . . میگن اگر حسین بچه رو بغل نکرده بود اون تیر که خورد به گلو سر رو می پروند! البته بعضی مقاتل آوردن که سر از بدن جدا شد و بعضی نوشتن سر به یک پوست بند بود . . . نوشتن این گوشتای تیکه شده ی گلوی علی چسبیده بود به لباس امام حسین . . . فرقی نداشت! اون لحظه نه جند ساعت بعد . . .
یکی به پشت خیام می رود . . . با خنجر زمین را میکند. . . چه می کنی؟ دیدم حسین چیزی را در زمین مدفون کرد . . .
کاروان به راه افتاده اما این میان 3 چیز همه را مات و مبهوت کرده است . . . خانمی مجلله که کسی برای سوار شدن او به روی اشتران بی جهاز زانو به زمین نمی زند یعنی عباسی نیست که بخواهد . . . جوانان بنی هاشمی هم نیستند که دورش را بگیرند . . . یکی سر اباالفضل العباس که از صورت به نی شده و یکی سر کوچکی که به جای نی به شمشیر بلند است . . . هر دو در برابر زینب. . . سری به نیزه بلند است در برابر زینب . . .
نعمان کاروان را به مدینه رسانده . . . کاروانی که روزی عباس داشت ، روزی علی اکبر داشت . . . بگذریم! یک روزی حسین داشت و حالا ندارد . . .
بارها را باز کرده اند
لباس کوچک علی آتش به دل رباب می زند . . . زینب سر می رسد . . . نعمان می گوید پول نمی خواهم یادگاری به من بدهید . . . رباب جان چه چیزی داری برای یادگاری؟ خانم جان همین لباس کوچک مانده . . . بده به نعمان . . .
راستی
رباب وقتی آب خوردی و شیر هم بود یاد علی می کردی چگونه آرامت می کردند؟! زینب چه میکرد؟! هنوز هم معجر نداشت؟ راستی سه ساله ات را که در خرابه جا گذاشتی و شش ماهه ات را هم که . . . هیچ ! با داغ حسین چه کردی؟
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست . . .
حســـــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
پاسخ:
....
شب ِ شش ماهه شب ِ آبــــــــــــــــــ است ...
شب ِ عطش
شب ِ شرم ِ پدر ...
.
.
.
واعـــــــــــطشا بکربلا ...
مرحوم قاضی می فرمایند :

در عالم مکاشفه دیدم رحمة الله الواسعــــة » حسیــــــن « است .

و باب ِ رحمة الله الواسعه ؛ قمر بنی هاشم ، ابالفضل العباس است.

تمام امامان ِ ما مظاهر رحمت حضرت حق هستند ...

اما ابی عبدالله ...

------------------------------------------------------------------------------------------
روضه نوشت:

به تعداد تمام ِ تیرهایی که به بدن مبارک حضرت اصابت کرد و محکم ایستــــاد !
کلاس عکاسی؛
از بچه ها که می خواید عکس بگیرید از نزدیک بگیرید
اونا پوستای شفافی دارند
پوستای نازکی
پوستای مرطوبی
.
.
.
علی اصغر؛ پدر، و سه شعبه
همه عکس شدن تو دستای پدر
فدای غیرت شش ماهه های کاروان نینوا ...

همه این خاندان فدایی ح س ی ن (ع) اند ...


+ قنداقه را برده بود بگوید
بگوید به من رحم نمی کنید
به این نوزاد رحم کنید
نامرد گفت بزن حرمله
بزن که تمام لشکریان محو تماشای ح س ی ن (ع) اند ...
زد ...
اما چه زدنی ...

بمیرم برای دل رباب ...

+ تشنه ام
خیلی
اما شرم دارم از آب ...
این تشنگی بماند بهتر از شرمندگی است ...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۳۵ جنجال یک سکوت
ساکتی رائح؟
جرات خواندن نداری نه؟
دلم می خواهد از ع ب ا س بخوانم اما میترسم خودم تاب خواندن نیاورم ...
خودم هر وقت گوش می کنم ، می روم پیش دل رباب ... پشت خیمه ها ...


http://lassarat.persiangig.com/audio/ENTEZAR%20%2840%29.mp3
او جوانی دلاور، زیبا و بلند قد بود.
او را به سبب زیبایی چهره‌اش، قمر بنی هاشم لقب داده بودند.

"عباسم، جانم به فدایت"
امامش به او گفت : جانم به فدایت !!!

میدانی مفهومش یعنی چه ؟
دیوانه کنندس!
جان انکه زائر بابا نشد
مرا یک کربلا ببر

نبری ...

گریه میکنم
گریه میکنم
گریه میکنم
چه فکری می کنی ای تیر آیا قد اصغر را نمی بینی ؟/ مگر بر آستان خیمه مادر را نمی بینی؟
چه کردی با دل ما امشب ...

گهواره دست کیست ؟ کار دارم ...
که خود را می کشی اینقدر با شدت/ که دقت کرده ای این گونه با دقت/ که از زه می پری

اینطور با سرعت؟/ همیشه نقطه ی قلب هدف مشکی ست / اما خوب دقت کن! / که این دفعه

سفیدی گلوگاهی هدف گشته / به روی دست خورشید جهان ماهی هدف گشته / اگر یک شعبه هم بودی نمی ماند از گلو چیزی / چه تصویر غم انگیزی
زهیر ...

این چه بود دادی ؟
اتش بود ...
همه ی کربلا را بگذار یک طرف ، این صحنه هم یک طرف ؛
بابا که تنها شد
که یار نداشت
که افتاد میان ...
که نوا سر داد هل من ناصر ینصرنی ...
.
گهواره بی تاب شد ...
لرزید ...
خون علوی اش به جوش امد ...
.
من هستم بابا ...

لــــبـــیــکــــــــ...
.
.
.
چه تصویر غم انگیزی / که تیری با سه تا شعبه به سوی

حنجری رفته / به قصد آفتابی بر ورای منبری رفته / پریشانم از این برخورد/ گر آبش نمی

دادید این کودک خودش می مرد/ چرا تیر سه شعبه؟ که برای کودک تشنه نبودآب کافی بود /

برای این که بابا بشکند از پا میان علقمه بانگ "برادر جان مرا دریاب" کافی بود / فقط درد علی

اکبر برای اینکه از پا دربیاید عاقبت ارباب کافی بود / چرا دیگر علی اصغر؟ چرا شش ماه ی

پرپر ؟
فقط اب میخاست..اونم نگفت ..فقط چند قدم جلو اومد..نگاش به سمت اسمون ..طلب اب کرد؟؟؟
چه فکری می کنی ای تیر هر اندازه مجبوری / هدف کوچکتر است از تو نمی بینی

مگر کوری؟ / مگر کوری؟ یقینا با چنین فرضی / چنین طولی چنین عرضی / اگر حتی به

بالا ... نه ! به زیر گردنش خوردی / به غیر از حنجره از صورتش هم قسمتی بردی / مگر

حجم گلوی آدم بالغ چه اندازه ست؟ علی اصغر تشنه که دیگر جای خود دارد
پاسخ:
...
شش ماهه روضه ندارد...
لایی لایش سراسر لهوف و مقتل است...

و من هنوز در شگفتم از تیره سه شعبه ...
حرمله نامرد بود ...
تیر چرا؟؟؟
اادخل؟
یعنی مثل اذن دخول های حرمت
تا چشمی نبارد یا
دلی نلرزد...
یا ح س ی ن

اادخل؟

بگذار تا حداقل تا "پشت در"هیئتت بیایم...
دلتنگ است این نوکر بدت
ای ارباب خوب....
آه...


اذن دادند...
یکی بگوید ببینم علی که رفت ع ب ا س بود یا نبود ...
پاسخ:
یکی جواب این سوال را بدهد...
عکسی که تو
جنجال
گوشه یاهوت گذاشتی مرا برد به لاهوت
این عکسی که من می بینم
آهای زهیر
آهای ایران
آهای با شماهام بچه ها
این عکسه فقط هشت تا ده سانت حجم گلو داره!

::عکس نی نی ست!!::
کسی از خجالت پدرش بخواند ...

علی جان

به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند ....
زهیر راست میگوید...
دل گهواره هم لرزید از این همه طنین غربت تو...
به داشتنم
شک دارم این روزها...
که این چنین
اگر
سلام غربتی بدهی
بر چهار قبر غریب بقیع
بعد
از
سوی
"حضرت ماه"ی
انگار
علیکی
بشنوی...
من اهل کوفه نیستم؟
که علی تنها نماند؟

.
.
آه...
اصغر من کی به زبان آمده واویلا واویلا
حرمله با تیر و کمان آمده واویلا واویلا

مردم یاد ماه رمضون افتادم . . . امسال هوا خیلی گرم بود آدم این بچه های سال اولی رو میدید آتیش می گرفت . . . یادش بخیر زبونت خشک می شد به کامت می چسبید می گفتی حــــــــســـــــــــــــیــــــــــــــن . . .

اصغر من کی به زبان آمده واویلا واویلا
حرمله با تیر و کمان آمده واویلا واویلا

آخه مگه گلوی یه بچه شش ماهه چقدره؟! یه تیری زد اگه تو بغل حسین نبود سر می پرید . . . .

سقای دشت کربلا اباالفضل
دستش شده از تن جدا اباالفضل
.
.
.

شب روضه اما شبیه غروبه
برا گریه کردن غروبا چه خوبه
به یاد غروب غم انگیز فکه
غروب مدینه غروبای مکه
غروب دوکوهه غروب شلمچه
غروبی که خورشید گرفته تو کوچه
میگن مادر ما غروب بود که جون داد
غروبی که مولا چه صبری نشون داد
غروبی که لبها ترک بر میداره
غروبی که جسم آقام سر نداره
غروبی که صید حرم زد پر و بال
غروبی که زهرا میاد بین گودال
بنی بنی چرا نیمه جونی
بنی بنی چرا غرق خونی
چرا خیل دشمن زیادن زیادن
گناهت چی بوده که آبت ندادن
چقدر شکر کردم که زن ها ندیدن
چجوری تو مقتل رگهاتو بریدن


حسین حسین ای تشنه لب حسین حسین
حسین حسین عشق زینب حسین حسین

غرق خون شد غروب
ذوالجناح سم مکوب
این غروب آفتاب زینب است
آسمان در اضطراب زینب است
آمده زلزله
می کند هروله
فاطمه را صدا مزن جان برادر
اینگونه دست و پا مزن جان برادر

خدا حافظ ای برادر زینب . . . خدا حافظ سایه ی سر زینب
سری به نیزه بلند است . . ..
.
.
.
صلی الله علیک یا ارباب
یا اباعبدالله...
نبود عباس ..
نبود ...

تا که بر روی زمین خیمه ی سقا افتاد
پدرش از نفس و مادرش از پا افتاد ...

نبود آری نبود ...


نفس در قفس سینه تلاطم بکند،

کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند،
کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند،
کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند،
کاش که این حرمله یک لحظه تجسم بکند،

تیر چه با ساقه‏ی گندم بکند
بر لبم آمده جانم که اگر تیر رها شد ز کمان مقصد او چیست ؟
دهان ؟
یا که عروق شریان ؟
یا که رگان ؟
یا نکند قلب تو یک مرغ پر و بال زنان؟
تیر بین دهن باز کمان،
مانده خودش هم به عجب، اُف به رگ غیرت مردان عرب،
طول قد طفل رباب است حدود سه وجب،
از چه سبب بعد چنین فاجعه‏ای باز بنازند به پاکی نسب از چه سبب باز بنازند به اسم و به لقب؟
تیر از دور می آید و هدفش از همه اعضای تو بر فرض گلو !
تیر بزرگ است . کجا ؟
از جهت طول و یا عرض ِ گلو را بزند ؟
از وسط حنجر تو قد تو را تا بزند، تیر آید که سه تا شعبه در این حنجر زیبا بزند ...
چرا ساکتید ؟
چرا نمی گویید ؟
حتم دارم ع ب ا س نبوده ...

علی که برنگشت به خیمه سکینه لالایی خواند برایش
صدای لالایی را اگر ع ب ا س می شنید
اگر می شنید
اگر می شنید ....
ماهی ِ قرمز شده، ای برکه‏ی تو سنگ شده،
با ضربان دل تو تیر هماهنگ شده، دست پدر باز شده ،
تُنگ شده ،
تَنگ شده،
رشته‏ی قنداقه‏ی تو قرمز پُررنگ شده،
زرد شده صورت تو، گندم بی ساقه شده،
تیر گلو را زده با خون تو قنداقه شده
و پدر آمده بی هیچ جوابی، نه قراری و نه تابی ،
نه به دستش علی اصغر
و نه قطره‏ی آبی ،
چه حسابی ، چه کتابی ؟!
شنیده بودم که عطش میکشد انسان را
ولی مانده ام
چگونه
اراباب
از عطش
گلوی
شش ماهه
...
ازعطش لبهای دیگری میتوان مگر مرد؟


سلام بر لب تشنه ات آقا....
اف به رگ غیرت مردان عرب ...
زهیر ...
جان ِ - م اد ر - دیگر نخوان

دق میکنم ...
نخوان
نخوان
پیکان رمقین الدی....آرام ال ایاق چالدی
گهوارسی بوش قالدی...لالای دمدیم یاتدی...

رباب رباب رباب..علی علی علی
ای وای
.
.
.
.
.
لا لایی داره روی لبان رباب خشک می شود...
نگاهش با حسین است
هیسسسس حسین نمی داند
بذارید یواشکی علی را دفن کند
رباب از همانجا دارد
قربون صدقه سربازش می رود
من جواب ات را می دهم ایران ؛

ساعتی رفته ولی هیچ خبر نیست از او
آهــــ کجا رفته عمو ؟
دیر کرده چه شده چند دلشوره زده مانده نفس زیر گلو
دل مادر همه آتش همه خون
نیست آبی که شود قطره اشکی ز پلکش
بچکد روی لبان پسرش
کو علمش ...؟
مشک چه شد ...؟
آمده بابا ز شریعه به حرم
با کمری از چه خمیده
چه شد آن دلخوشی دیده بیدار
علمدار به لب گفت رباب ...
وای شدم خانه خراب . . .
گوئیا بی اثر و بی ثمر است ناله لالائی من
طفلک من
طفلک دلخسته من
طفل زبان بسته من
کشت مرا دیده تو در تب و این حرم عطش این همه گرمای جگر سوز
نفس تاب ندارد و حرم آب ندارد ...
حرم آب ندارد ...
حرم آب ندارد ...
حرم آب ندارد ...
حرم آب ندارد ...
.
.
.
شنیدم
یکی از مردان خدا
این بیت را که شنید
دامنش از دست شد...
:
ز ضرب تیر چنان دست و پای خود گم کرد....
.
.
.
که جای گریه
علی اصغرم
تبسم کرد...
.
.
.
خب هول شد شش ماه!...
یا حسین ...

علی جان شنیده ام تو
دست و پا می زدی و هلهله ها می آمد ..
وای از دل حسین ....
تو بگو غم غربت و طفل تشنه...

باران می بارد آرام

گاه برزمین گاه برسنگهای کبود

مردم ، جانداران ، خاک، آب مینوشند

همه سیراب میشوند و میخندند

اما هیچکس به باران نمی اندیشد ...

باران اگر بودی طفل تشنه شهید نمی شد...

به تشنگی نمی اندیشد ...

به تشنگی . . . تشنگی . . .

تشنگی که دراندیشه هاست
و پدر آمده بی هیچ جوابی ، نه قراری و نه تابی ...

چرا فقط از رباب می خوانید ؟
یک کلام هم از پدر علی بخوانید ...
به خدا شرمندگی ح س ی ن (ع) را کشت ...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۵۴ جنجال یک سکوت
همه با رباب دل خسته
هم نوا بشیم
لا لا لا لا علی جان
"رائح"!

گوئیا حنجره اش تارهای صوتی

همگی سوخته اند

همگی آب شده

جای آن تیغه یک تیر مهیب است و

سرش بیرون است

طول آن بیشتر از قد علی

حجم آن بیشتر از حجم سرش

گوش تا گوش نمانده چیزی

حرمله می خندند ...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
.
.
بسم رب ال حس ی ن
بسم رب الرضا ...
.
.
میدانید مسافر بودم نفس ندارم اکنون
گفته بودم سفرم فرق دارد
داغدارم کرد سفر مشهدم
سفر چهار روزه ام شد دو روزه
و مرا نخواست دیگر آقا برای کمیل و ندبه و مناحات این دو سحر و غروب جمعه و ...
نخواست ...
دیشب حرم که بودم از علی اصغر خواندند
زیاد نمی مانم که می روسیاه سراپا تقصیر مجلستان را به هم نریزم
میدانید بغض دارم درد دارم
درد دارم
حتی داغ وداع به دلم ماند
الان زیارت نامه به دست گرفته ام رو به مشهدش
وای گنبدش
وداع میخوانم
دیشب در روضه علی اصغر اسم همه را بردم
دعا کنید رفقا
تا جنونم مانده هنوز ...
دعا کنید ز ه ر ا را ...
تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد
پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد
کربلاده اهل بیت علناِِِِّ قیامت اولدی...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۵۶ جنجال یک سکوت
لا لا لا لا علی جان
ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی
آنقدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد
جنجال؛
چرا همه نمی گن؟؟؟

مگه اینا حاجت ندارن؟! اگه کاسه شون پره که هیچی!!


لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۰:۵۶ جنجال یک سکوت
لا لا لا لا علی جان
لا لا لا لا علی جان
به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند
چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد
تشنه و طفل و عطش میشود و نهایت سقا...
ساقی ...
زهیر از ساقی همیشه جور دیگر می گویند...
تو بگو نهر آب بود و ساقی چه کرد...
یل باشی و نشود...
نه ...
نگذارند...
کمر ح س ی ن اینجاست که می شکند...
گفته اند که...
روضه ی ساقی که باشد ...
باران می بارد...
... امان از دل رباب ...

اگر روضه اش با دل ما چنین می کند ... من مانده ام آن صحنه های داغ بادل رباب چه کرده است ....
خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت
گذر حرمله افسوس به اینجا افتاد
امشب به نوحه خوانی ات از هوش رفته ام
از تار وای وایم و از پود آه آه ....
لا لا لا لا علی جان
به قلمی شکسته باذن ارباب مینویسم

...
بسم الله!!


حرم آب ندارد
وشش ماهه دگر تاب ندارد
علمدار کجایی؟
بگو چون دل ارباب
ز بی تابی این طفل جگرگوشه دل بند
نه آرام
نه برچشم ن’می خواب
ندارد!
علمدار!!!
کجایی؟
بیایی
حرم آب ندارد
بیایی
که شش ماهه دگر تاب ندارد...


رباب است...
ومادر
جگرش تاب ندارد...


علمدار کجایی؟
...
ای رباب رباب رباب رباب

لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست
کودکی بال زد اما ز تقلا افتاد
دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد
عرق شرم پدر وقت تماشا افتاد
.
.
.
هلهله‌...
عرق شرم پدر ...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
پای سادات به هیئت باز شد ...
.
.
.
اقرأ ... اقرأ که داغ پدرت از زبان تو شنیدنی ست ...
رائح

خجالت می دانی چیست؟

خجالت میکشم....
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
علی جان...
کجاست ساقی...
تشنه ای...
و عطشت میگوید...

لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
ز ه ر ا ...

همین که بودی تو را بس ...

من هنوز در حسرت یک لحظه دیدار حرم ِ خواهر مانده ام ...

قسمت بود امشب اینجا باز از - م ا د ر - بخوانی ...
"ایران"!

گرم روز است و تمام خورشید

آفتاب است که می بارد تیغ

گوشه خیمه ای بی تابی مادری می خواند

پرده ای از دل خود نغمه لالائی

شاید اینگونه بخوابد طفلش

ولی اینبار چه آرام و ضعیف

تشنگی جوهر او را برده

تا که هرم نفسش

می خورد بر رخ کودک آرام

چهره سوخته اش می سوزد

مادری چشم به راه

گونه هایش زخم است
.....
زیر یک خیمه تفدیده خشک

کودکانی جمعند

همگی دل واپس

چشم دارند به دل گرمی یاسی کوچک

دختری پوشیده

زیر یک چادر سبز

نازدانه که چنین می گوید

دلتان قرض خیال همگی راحت باد

غم مبادا که به دل را دهید

مشک سیراب عمو در راه است

لحظه ای صبر عمو می آید

به خودم گفته که بر می گردم

قول داده به حرم می آید

دلتان قرص که دریا با اوست

ولی انگار در این لحظه شنیدند کسی می آید

کسی از دور به سمت خیمه

او عمو نه خود باباست

ولی وای چرا اینگونه

قامتش خم شده است

دست دارد به کمر

دست دیگر به عمودی که پناه حرم است

می کشد خیمه عباس زمین می افتد ....
همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد
.
همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد
.
همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد
.
همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی
ولی انگار که یک فاصله اینجا افتاد
.
.
.
.
...........
تازه به این باور از یقینم رساندند
قبل تر ها باورم نمیشد..
تازه فهمیدم...
اما
بخدا سخت است!
که تو از ما
در
ات
سید باشی...

آه....
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۰۱ جنجال یک سکوت
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان


رفقا بگین....
چشماتون رو ببندین
دستتون رو بگیرین به گهواره شش ماهه رباب
تکون بدین گهواره رو...


لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
در روز قیامت نیز خانم در صحرای محشر (وَ إِذَا الْعِشارُ عُطِّلَتْ وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ) زمانی که همه در پیشگاه احدیت حاضر شده اند، دو قنداقه به دست می گیرند. همه شیعیان گنهکار امت خود را با این دو قنداقه شفاعت می کند. ما هم بیاییم و بند یکی ازاین قنداقه ها را بگیریم.
این دو قنداقه را می آورند یکی قنداقه شش ماهه محسن7و دیگری قنداقه شش ماهه اصغر7است.(بِأَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ)
حسین7در کربلا به دشمنان فرمود: این قنداقه که گناهی ندارد بگیرید و او را سیراب کنید. او که گناهی ندارد مگر نمی بینید که چگونه از تشنگی در حال دست و پا زدن است. بر گردن پسر رسول خدا منت بگذارید این بچه را بگیرید و سیراب کنید. هنوز صحبت امام تمام نشده بود دید علی اصغر7با تیر سه شعبه به سینه وی چسبیده است.
لالای اصغر لالای اصغر لالایی، زمزمه کنان به پشت خیام می رود تا قبل از این که زینب3بیاید. تا قبل از این که مادر اصغر7بیاید. رباب3در حال آمدن است و حسین7از خجالت سر خود را پایین انداخته است. تا قبل از این که مادر بیاید به پشت خیام رفت.
مهلا مهلا یابن الزهرا زینب3آمد و گفت برادر یک بار دیگر صبر کن من صورت اصغرم را ببینم. ...
لا لا لا لا همینجا باش...
عمو رفته، خدا به همراش...

بعضی وقتها شش ماه خیلی زمان زیادیه.. خیلی ... میشه تا عرش رفت!
خجالت
ک
ا
ه
ل
ی
نکن


بگو:
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
بچه دیگر خوابید ....؟

یا ؟

نصف شب است ... مادرش ...

نصف شب بود ... گریه ... بماند ...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
...
اینجا فقط لالایی باشه!!
فقط
نذارید صدای رباب رو نامحرم بشنوه هاااا



لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
یکی که تاب اش را دارد

به نیت انان که نیستند امشب
به نیت شهیدی که امشب خبر شهادتش رسید

اول از مادر بخواند
دوم از عمو ع ب ا س ...

بسم الله ...
یکی که تاب اش را دارد

به نیت انان که نیستند امشب
به نیت شهیدی که امشب خبر شهادتش رسید

اول از مادر بخواند
دوم از عمو ع ب ا س ...

بسم الله ...
"عشق تو"ام
کشاند به اینجا
نه کوفیان.....
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
چه میکنه امشب بی علی اصغرش...
بهتر است بگویم شهیدان

امشب دو خبر شهادت به من رسید

چقدر با برکت بود امشب ...
تو را بجان عزیزت بخواب عزیز دلم ....

بخواب
بخواب
بخواب
...
لا لا لا....
سید یک عادت خیلی قشنگ دارد ، شب هفتم می گوید پدر و مادرهایی که طفل دارند ، بچه هایشان را روی دست بگیرند ...
کل مجتمع پر می شود از نقش 6ماهه ...
.
.
.
علی لای لای ...
باران...
بی تو مباد روضه ی عشقت بخوانیم ...

ارباب همه جمعند به روضه نظر کن ...

کوچکترین عشق آورده ایم...
دست خالی پر دل پیاله ها را ساقی...

زهیر
جنجال از چه رو در سکوتی؟
رائح
زهرا
ایران
ترتیل آیات
...
بخوانیم حدیث شب ارباب ...
امشب شش گوشه بیاریم که
گوشه هایش همه مهمان نشسته...
خانه عشق پر است از عشق...
گوشه ی زیبای علی اکبر علیه السلام ...
آنجا که شش گوشه شد ...
شش گوشه...
کیست؟؟؟
یا علی...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
از مکه و مدینه نشان داشت کربلا
گل کرد
"نور"
و
"واقعه"
در حنجر شما.........
.
.
.
.
یا صاحب الزمان...
. . .
میکرفون را یک نفر بدهد به رائح
کار دارم
نام مشک
بیاید
اشک نمیآید؟
کربلا رفته ها میگویندک
ن م ی ش و د!!!
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۰۸ جنجال یک سکوت
علی لای لای علی لای لای...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۰۸ جنجال یک سکوت
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان

ترتیل آیات
آقا امیرحسین
ایران
زهیر
رهگذر
آه
سپهرا
smr
ساقی
ذره

روضه بس است...
رباب دیگر نا ندارد
همنوا بشین فقط با این ذکر

لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
می گن شهید شدن داریم امشب
خبرا چه زود می رسه
خبرا توی آسمان خوب می رسه

آی
دلای ممنتظر خبر کجان؟؟؟
می خوام یه خبری بدم به یه مادری
ساقی !

من که کربلا نرفته ام چه ؟
تو بگو من چه کنم ...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
....
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۰۹ جنجال یک سکوت
خاکستر بگو...
علی لای لای علی لای لای...
توجه کرده ای
ای دل!
که شش ماهه
را
رازی
ست
مثل
شش گوشه....
آه...
ساقی دل
بخوان از داغ کربلا که سوزاندی ام امشب ...
علی جانم بخواب... مادر دیگر نا ندارد...
میگن از اسب زمین نیافتاده بود که مادر دامن براش باز کرد
گفت بیا پسرم!! قبونت برم! فدات شه مادر! دستت کجاست؟ چشمت چی شد/؟
پسرم... داداشتو صدا بزن
و
و
و
حالا عباس توی دامن مادر جون داده.... مثه مشک سوراخ سوراخ شده... حالا داره با گوشه چشاش نگاه می کنه به خیمه هاااا
مادرشهم نگاه می کنه
.
.
.حسین اومده بیرون با حال التماسسسسسس
درب باغ شهادت...
....
جوانان بنی هاشم بیایید ...
مادر نگاه می کنه؛ صدای حسین بین هلهلهه ها به گوش مادر نمیرسه
فقط یه لحظه می بینه
نوزاد حسین
....
ای وای.
.
.
.
مادر صدا می زنه؛ محسنم!!!!
من جرات نداشتم چیزی بگم
یعنی نمیتونستم چیزی بگم
آخه شماها با من فرق دارید
من فقط نشستم توو هیئت...
هی خوندم هی اشک ریختم هی خوندم هی اشک ریختم.....
ترتیل آیات
آقا امیرحسین
ایران
زهیر
رهگذر
آه
سپهرا
smr
ساقی
ذره
جنجال یک سکوت
و
..............
برام دعا کنید
تو بگو باز بخوانیم...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
...
و بگو باز ...
خدایا تو شاهد باش...
یک قطره هم به زمین باز نگشت...
امان از دل رباب ...
روضه خواندن نمیدانم...
ببخش ارباب...
لالا لالا علی لای لای...
ولا جعله الله آخر العهد منی...ولا..ولا
التماس دعا..یاعلی
جنجال یک سکوت!
چه میگویی؟
من نمیگویم :

علی لالا!
علی لای لای!!



مگر
کودک لب تشنه میخوابد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۱۵ جنجال یک سکوت
رفقا
صفحه وبلاگ رو ریفرش کنید
چای هیئت اونجاست
بفرمائید
نوش جانتان....
حالا با صدایی که می دونه
شاید فردایی نباشه برای هیئتی دیگه
صدا بزن:
علی لای لای...
علی لای لای...علی لای لای...

:::ببینم چه قدر صدات بلنده؟!! تن صدات بیشتر از هلهله کنای اونوری هست دیگه؟!!
غیرتی ها!! لا لایی تو دشت را فرا بگیرد نه هلهله ی عمر سعد!!!

مادرا دارن نگاه می کنن! رباب! زهرا!
من هنوز از شرمندگی اب نخوردم ...

تشنگی سخت تر است یا شرمندگی ؟
کسی نمیخواد از دل زینب بگه ؟
رائح!
نخوان
امشب را همش میخواندم:
به یاد ساقی دل
:
ایچشم تو بیمار!
چه پیش آمده این بار
علمدار!!
گیرم که دو دست و علم و مشک بیفتد.....
برخیز!
فدای سرت!
انگار نه انگار.......
علی لای لای....
...
...
علی لای لای.

علی لای لای.

علی لای لای.
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۱۷ جنجال یک سکوت
سید مجلس
رهگذر
دعای پایانی مجلس با شماست
بسم الله
کسی آمین نگفته مجلس رو ترک نکنه
براتتون رو بگیرین

بگو رهگذر...دستم را گرفته ام بالا....منتظرم...
علی لای لای...
علی لای لای...علی لای لای...
ما منتظر دعائیم
میخانه دگر جای من ِ بی سر و پا نیست
روزی من ِ خسته چرا کرب و بلا نیست ...


+ لیاقت می خواهد
من ندارم !
.
دستای منتظر
.
بخوان سید
هنوز
آه...
دارد دلم...
کجا....


چای نده امشب صاحب مجلس!
بگذار
تشنه
بخوابیم...
بخوابیم
که فردا جمعه است...
یا صاحب الزمان

به قول ساقی بانو
امان از دل موعودمان....
منتظر دعا ...
هم هیئتی ها !!!

برای اون دوتا شهیدی که امشب سیراب شدند دعا فراموش نشه ...

انشالله همنشین شهدای کربلا ..
میخانه دگر جای من ِ بی سر و پا نیست
روزی من ِ خسته چرا کرب و بلا نیست ...


ایران!خوب خواندی
ولی امشب کسی گفت:
من بدم اما
به خوبی
آن
بالایی
یقین دارم


من نوکربد ام
او
ارباب خوبی ست...
...

اما این جنجال...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان

انقدر می گویند تا نفس نباشد ...
برای گفتنش نفس نفس بزنید...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان

بی علی برای که گفت رباب...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان

نفس بدهید برای نفسم نفس بزنم...
باران کجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ هنوز هم تا از سحر تا شام خون می گریی ...بمیرم...
برای دلت و نفست ...
نفس بده...
بگوییم...
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
لالا لالا علی جان
.
.
.
لالا لالا علی جان
...................
دو شهید سیراب...
توی دست نوشته های آخریه شهدا ی فکه خوندم:
تشنگی همه را هلاک کرده است...
اماشهدا
دیگر
تشنه نیستند...
منتظر دعاییم هنوز ...

من دعایم را بگویم که جز ان ارزویی نیست ...

اللهم ارزقنا کربلا ...
اللهم ارزقنا کربلا ...
.
.
.
طفل شش ماهه...
سپهرا جان!
رحمی کن
نخوان!
.
.
.

نمیخوابد
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۲۷ جنجال یک سکوت
سید کجایی؟
منتظریم بخوانیم اللهم ارزقنا کربلا را...
عجل لولیک الفرج ...
خبر ها زود میپیچد...
ولی خب من "پشت در"م...
این دو شهید....
بگویید!.
.
.
.
راستی امروز
را در بهشت رضای مشهد الرضا
مراسم
سالگرد
شهید
کاوه
بود......
سادات گفت :
می گن بقیع جایی که بقعه داره ...
.
.
.
دلهامان را برد در خانه ی مادرش ...
به حرمت مادر سادات ، زهرا (سلام الله ) دست بلند کنید به دعا ؛ برای شادی دلش به ظهور منتقم ش ...

عجل لولیک الفرج ...
عجل لولیک الفرج ...
عجل لولیک الفرج ...
پاسخ:
آمینـــ
آه...
شنیده بودم آه یتیم میگیرد...
آه...
میکشم...
راستی
خاکستر!
امشب شب چندم است؟
حساب ماه و سال دستم نیست...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۲۹ جنجال یک سکوت
عجل لولیک الفرج ...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۲۹ زهیر (از جانب سادات)
به حرمت مادر سادات (سلام الله علیها)
مهمان شب های جمعه ی کربلا
به حرمت داغ مادر ...

اللهم الرزقنی الزیاره الحـ س ی ن فی الدنیا
و شفاعة الحـ س ی ن یوم الورود ...
پاسخ:
آمینـــ
آمیــــــــــــــــــــــــــــــــ‌ن
آمیـــن
چهار و نیم عصر امروز گلزار مشهد سالگرد کاوه بود ... مرد حماسه ها ...

هفت شب خبر شهادت یکی به من رسید
ده امشب دومین خبر ...

چقدر با برکت بود امشبم ...
شکر ...


به نیت فرج بخوانید امن یجیب را ...
آمین...
عجل لولیک الفرج
حتی اگر
مانع فرجش...
آمینش را شب23 رمضان
بلند گفتم...

عجل لولیک الفرج

عجل لولیک الفرج
.
.
عجل لو لیک الفرج
آمین آمین ...
عجل لولیک الفرج



اللهم الرزقنی الزیاره الحـ س ی ن فی الدنیا
و شفاعة الحـ س ی ن یوم الورود ...
اللهم عجل لولیک الفرج!


اللهم الرزقنا الزیاره الحـسین فی الدنیا و شفاعة الحـسین یوم الورود!
آمین....
خبر شهادت چه کسی ایران؟
یا صاحب الزمان...
.
.
.
جنجال یک سکوت
اجرت با مادر و حضرت ارباب
شهادت نصیبت
دعا کن برای بچه هایی که نبودند امشب...
زائر
شافی
علی اکبر
ز ه ر ا
و همه ی بچه های هیئت...
آمین یارب العالمین
خیلی ها نبودند ...
همه ی آنهایی که جواب شان کرده اند دکترها
همه ی ان ها که دور از وطن اند ....
همه ی ان ها که اسیر اند ...
همه ی گذشتگان
همه ی آن ها که به گردن مان حق دارند ...
همه ی درمانده ...
همه ی ...
.
.
.
به نیت شان حمد و فرج بخوانید ...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۳۶ جنجال یک سکوت
خدایا امشب شب اللهم اغفر لی الذنوب ها بود ....
رفقایم خون پاک گلوی شش ماهه را واسطه کردند برای دو چیز:
تعجیل فرج صاحبشان
و زیارت اربابشان در دنیا...شفاعتشان در آخرت
دست خالی برشان نگردان

یارب الحسین.ع.
بحق الحسین.ع.
اشف صدر الحسین.ع.
بظهور الحجه .عج.
بگو ایران!
خبر شهادت چه کسی...
بسم الله الرحمن الرحیم...
....
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۳۶ جنجال یک سکوت
چای هیئت در انتهای پست وبلاگ
صفحه وبلاگ را ریفرش کنید
و چای را نوش جان
التماس دعا جمیعا
الهی آمین یا رب العالمین!
روزی می رسد که با پای پیاده ...
.
.
.
کربلا منتظر ماست ... بیا تا برویم ...
آمــــین ...
آمینــــــــــــــــــ
برای هر دعایی که شما ای آقای خوبان
در حقمان
به خاطر خوبانت
و روضه ای این هیئتیان...
میکنید
در حقمان
آمین
بخوان
بگو
که دعای تو
خوب است ما را
التماس دعا رفقا
پاسخ:
قبول باشد رفیق
اجرتان با مادر غریب مدینه ...

انشالله یک شب جمعه صحن و سرای ارباب بخوانیم روضه علی اصغرش را ...

از دعا برای فرجش غافل نشویم ...

در پناه حضرتش
شهادت نصیبتان

للحق
پاسخ:
انشاءالله
ایران!
بگو!!!
بگو که.....
التـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــماس دعا...
پاسخ:
قبول باشد روضه خوانی هایتان...
... :

بگویم دو نفرشان را نمی شناختم باور می کنی ؟
شنیدم که گفتند دو نفر پردیدند ... همین

فقط وقتی خبر را شنیدم یاد اخرین حرف های شهید ناصری افتادم
نام و یادش گرامی ...

+ انگار خدا هنوز از بنده ها ناامید نشده ...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۴۳ هیئت مجازی الرحمن
روزگاری است ز چشم گهرافشان ارباب
همـــچو گرداب وطــن در دل دریـــا دارم

داداشا و خواهری‌ها؛ سلام!

خیلی خوش اومدین... اجرتون با مادربزرگ غم دیده اش، عمه مصیبت کشیده اش و مادر صدا گرفته اش!!!


التماس دعا
زهیر...
کربلا ...
منتظر ماست...
رفته ایم و امده اند...
بر آمین رائح ...
آمین
...
تا باران ببارد...

و آقای روضه هایمان بیاید...
برای شفای همه عشاق ارباب دم بگیریم ...

امن یجیب مضطر اذا دعا و یکشف السوء...
پاسخ:
آقای روضه هایمان بیاید...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۴۵ جنجال یک سکوت
به یادتان بودیم:
شافی
صبرا
زائر
شش گوشه
یه روزی،یه جایی،یه کسی
طهورا
ساقی
و دوستانی که در پست قبل التماس دعا گفته بودند...

روضه خوانی هایتان قبول:
رائح
ترتیل آیات
مدادتراش
زهیر
ره گذر
ایران
آه...
خاکستر
عاشور
ز ه ر ا
حوا
عماد
سپهرا
رندانه
smr
هانی
امیرحسین
سندس
یامور
دیده بان
علی
ساقی
ذره
فاطیما

شش ماهه گره از این دنیا و آن دنیایتان باز کند انشاءالله...
اجرتان با...
عشق را پایان نیست ...
این حکایت روضه است ...
که ما همیشه کم میاوریم...
دعا...
مردم مسلمان دیگر کشورها رو هم دعا کنید!

دعا کنید، این حرکتها، سرآغازی باشد برای ظهور!

دعا کنید!
پاسخ:
آمین
خواندم
وکاش نمیخواندم
مضطری که معنایش


کسی که کارد به استخوانش رسده است...


آآآآآآآآآآآآآآآا ه ه ه ه .... واغریبا!
پاسخ:
که برای ما لابلای آنها گم...
موج های دلم...
کمی
که دست به دامان
ساحل شد
آرام تر گرفت...
التماس دعا از همه
برای
همه...



قبول باشد
صاحب مجلس1
نذرتان و مجلستان قبول...
انشالله
خود
ما
در...
پاسخ:
العجل...
اَلهی َ عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ
وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ و انقطع الرجاء وَضاقَتِ الاَْرْضُ وَمَنَعَتِ السَّماَّءُ
و انت المستعان والیک المشتکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِه محمد اوالامر الذین فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ
ففَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قریبا ٬ کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
یا محمد و یا علی یا علی و یا محمد
اکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیان وانصرانی فانکما ناصران
یا مولانا یا صاحب الزمان
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الغوث
اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى
الساعة الساعة الساعة
العجل العجل العجل
یا ارحمن الراحمین ، بحق محمد و اله الطاهرین.
.
.
.
راستی
هنوز آقامان ت ن ه ا ست...
پاسخ:
آمین...
فردا که نه!....
بخوابیم
امروز جمعه است...


بخوابیم؟
الهی!
عظم البلا
و برح الخفا
وانکشف الغطا
وانقطع الرجا
وضاقت الارض
و
منعت السما
.
.
.
بازهم باید بگویم؟؟؟؟؟
بس نیست
که این همه
نیستی
ای
همه
رحمت؟
ببار!!!!!!!!
پاسخ:
کاش امروز
شبی ساکت و دلگیر
خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر
و نزدیک اذان بود
چو پیچید در آفاق همه نغمه تکبیر
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش
ومشغول دعا باش
چو باز است به درگاه الهی در رحمت
و آن لحظه بود لحظه شیرین اجابت
شدم گرم عبادت
دو چشمم همه پر اشک شد و روی لبانم همه سوگند
که یا رب تو رهایم کن از این غم
و گفتم به خدا بین دعایم
که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم
همان جا که دل از سوز فراقش شده بی تاب
همان جا که زده دست به دامان زمین خوشه مهتاب
همان بادی سوز و عطش و درد
همان وادی شرمندگی آب
همان وادی پاک حرم حضرت ارباب
همان جا که زمینش همه نور است
و بر مهدی زهرا همه شب راه عبور است
همان جا که حرم خانه دل هاست
و عشقش همه در آب و گل ماست
زیارتگه زهرا عبادتگه موسی است
دخیل حرمش حضرت عیسی است
و زیباست خدا محو تماشاست
که یک سو حرم شاه و یک سو حرم حضرت سقاست
مکانی که قدم رنجه نموده است گل یاس
طوافش کند از عشق و از احساس
مکانی که در آن عشق زند موج لبالب
همان جا که زند پر به هوایش دل من هر دم و هر شب
همان جا که به خاکش همه جا هست
نشان از قدم محترم حضرت زینب
همان خاک که هم بدر و احد خندق و احزاب و حنین است
همان جا که زمین معرکه عشق حسین است
همان جا که دل از عالم هستی برباید
خیابان بهشتی که معروف به بین الحرمین است
و گفتم به خدا بین دعایم
که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم

محمد ناصری
قبول باشد ان شالله
و گفتم به خدا بین دعایم
که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم


و بی تاب برای
همه ی عطر و نسیمش...
که جنت
شده انگار معطر
به نسیمش
الهی!
اگر بد
اگر عبد گنهکار
اگر آنکه تو در وسعت خویشت
بسی هست گناهش
که
آهش
نگیرد
که راهش
به کج میرودو
ورد دل بی سر و راهش
بود کرب و بلا ذکر بل گاه به گاهش...
بد ام گرچه خدایا
ولی کن
ح س ی ن
تو مرا خوب امیری ست
خدایا...


"آه نوشت..."
های امشبم
نذری کربلایی مقبول که شفاعتش
چنان که زهیر گفت
برایمان باشد
+
دستگیری در
برزخی که...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۲:۰۶ من ازرندانه...
نگرانی...

هی سفیدی زیرگلوشونگاه می کنی ودسته که پشت دست می زنی...

امشب بدون شیرافطارمی کنی...

+ نوشته شده در یکشنبه 1389/09/21ساعت 4:56 بعد از ظهر


نامردیه...
این هیئتتون...
آدم نمیتونه اینجوری پاسیستم زاربزنه...
بمیره پاروضه ها...
نمیشه....
نامردیه....
بگوهرچیزی نگن....
بسه...
پاسخ:
چند نفر؟
بد ام گرچه خدایا
ولیکن
ح س ی ن
تو مرا خوب امیری ست


خدایا...

یکی از
خوبیای
"پشت در"نشینی اینه که
وقتی همه میرن
تو میتونی بمونی...
میشود
به کرب و بلایی مقبول
این
"پشت در"نشینی های غبار آلودم
برساند
به
"پشت در" آنجا؟؟
الهی!
بد ام گرچه خدایا
ولیکن
ح س ی ن
تو مرا خوب امیری ست


خدایا...
می شود؟
.
.
.
الهی!
بد ام گرچه خدایا
ولیکن
ح س ی ن
تو مرا خوب امیری ست


خدایا...
ببخشا
بد این عبد گنهکار
به حق
حس ی ن ات
به دستان قلم گشته ی آن شاه علمدار...


علمدار!
نگهدار!
تو این "حضرت ماه"ی
که "آه..."اش...
بسوزیم...
خدایا!
نکند"آه..."نسوزد!!
بسوزیم الهی
ولیکن
نکشد"آه"
امیرم
بحق
ح س ی ن ات
به دستان قلم گشته ی آن شاه علمدار!
علمدار!
نگهدار
امیرم....


امیرم
بمیرم
که این خط شکسته
بشود لحظه شومی
به رسم الخط
نامردی آن نامه کوفی....


علمدار!
نگهدار!...
امیرم...
اللهم الحفظ قائدنا الخامنه ای...
۱۸ شهریور ۹۰ ، ۰۲:۳۴ مات نگاهت شدم ای ...
قرار نبودامشب پایم به اینجا برسد
خوانده بودم قرارتان را ولی برایم محال بود آمدنم....
+
قنداقه خونی ...
زیر عبای ح س ی ن
+
رباب هی از چادر بیرون را نگاه میکند و زیر لب زمزمه دارد که :
علی ام را سیراب می آورد با با ح س ی ن ش...
+
چقدر سخت است روضه خوانی برای شش ماهه...
التماس دعا
پس ندا آمد بدو کای شهریار...
این رضیع خویش را بر ما سپار...

اجرتان با شاهزاده علی اصغر...
ای کاشــــــــــــ
دروغ
بود....
.
دیرگاهیست چای نمی خورم مگر در مجلس ارباب که الحق مثلش هیچ جا پیدا نمی شود...
چای روضه را تا ته ته سر می کشم...
چای را قبل یا بعد از روضه می خورم که وقت روضه گذرگاه گلو پر می شود از بغض و درد و اشک و خون...
هیئت تمام شد...
شکر که چای مانده هنوز...
این بار
اما
چای
خود روضه است
توان تا آخر سر کشیدنش نیست...
آمدم
بالاخره
یک نفر هم
باید جارو بکشد
روی فرش ها را ...........

خدا قوت بر همانی که باید باشد
سلام
دستتون در نکنه
اصلا فکر نمیکردم اینقدر استقبال بشه
قبول باشه
من که دیر رسیدم به هیئت اما عجب شوری بوده اینجا
اجرک الله...
و من دیشب نام بردم تمامی اهالی هیئت را در کنار پنجره فولاد....
.
.
التماس دعا
فقط...
به یاد دیشب ...
در دفــتـر گلـــ ورقـ ورقـ گـوهر بود
از اشکـ ،سرانگشتـ نگاهمـ تر بود
چیزیــ کهـ بهـ منـ توانـ زاریــ میداد
قـنـداقهـ خـونـیـنـ علیــ اصـغر بود

دیشبـــــ
السلام علیک یا اباعبدالله
اینجا هنوز بوی روضه ها را دارد...چه گل های خوشبویی...

دو سر را راوی میگفت که میدرخشید بر نیزه زار های اسارت...
_امان از دل زینب_

یکی که
هنوز یک سرو نیزه از مابقی سر ها سر بود...مثل همیشه...

یکی که
کوچکترین ستاره ای بود که میدرخشید...
اما
دل میلرزید...قتی که نگاهش می افتاد اراب...نکند سرش از بالای نیزه...در بین راه...
علی اصغرم....


یا صاحب الزمان...
سلام

نائب الزیاره ی همه ی بچه های هیئت بودم شب جمعه در حرم امام رئوف
نرسیدم به هیئتتان اما زیارت و نماز و سلام دادم به نیابت همه تان

یاعلی
سلام
چه خبره اینجا؟؟؟؟
رفتی پیشواز محرم؟؟؟
قبول باشه
یا زهرا اتیشم زد به خدا
ب غ ض

قبول باشد رفقا
قبول باشه
 امام صادق علیه السلام: «سَتَخْلُو کُوفَةُ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ یأزر‌عَنْهَا الْعِلْمُ کَمَا تأزر‌ الْحَیَّةُ فِی جُحْرِهَا ثُمَّ یَظْهَرُ الْعِلْمُ بِبَلْدَةٍ یُقَالُ لَهَا قُمُّ وَ تَصِیرُ مَعْدِناً لِلْعِلْمِ وَ الْفَضْلِ حَتَّى لَا یَبْقَى فِی الْأَرْضِ مُسْتَضْعَفٌ فِی الدِّینِ حَتَّى الْمُخَدَّرَاتُ فِی الْحِجَالِ وَ ذَلِکَ عِنْدَ قُرْبِ ظُهُورِ قَائِمِنَا فَیَجْعَلُ اللَّهُ قُمَّ وَ أَهْلَهُ قَائِمِینَ مَقَامَ الْحُجَّةِ وَ لَوْ لَا ذَلِکَ لَسَاخَتِ الْأَرْضُ بِأَهْلِهَا وَ لَمْ یَبْقَ فِی الْأَرْضِ حُجَّةٌ فَیُفِیضُ الْعِلْمُ مِنْهُ إِلَى سَائِرِ الْبِلَادِ فِی الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ فَیَتِمُّ حُجَّةُ اللَّهِ عَلَى الْخَلْقِ حَتَّى لَا یَبْقَى أَحَدٌ عَلَى الْأَرْضِ لَمْ یَبْلُغْ إِلَیْهِ الدِّینُ وَ الْعِلْمُ ثُمَّ یَظْهَرُ الْقَائِمُ علیه السلام» : در آینده‌ای نه چندان دور، کوفه (نجف) از مؤمنین خالی می‌شود و علم – چنانکه مار به سوراخ خود می‌خزد- خود را از آنجا جمع می‌کند. سپس دانش در شهر قم آشکار می‌گردد و آن شهر کانون علم و فضل می‌شود، تا آنجا که ناآگاهی در دین باقی نمی‌ماند؛ حتی زنان پرده‌نشین در خانه! و این‌ها در نزدیکی‌های ظهور قائم ما روی می‌دهد. پس خداوند قم و اهل آن را قائم‌مقامِِِ حجِت قرار می‌دهد و اگر این‌گونه نباشد، زمین اهلش را فرو می‌خورد و در زمین حجتی باقی نخواهد ماند. و از قم علم به دیگر شهرهای جهان از شرق و غرب سرازیر می‌شود و حجت خدا بر مردم تمام می‌شود؛ بدان‌گونه که کسی باقی نمی‌ماند که دین و دانش به او نرسیده باشد و سپس حضرت قائم (علیه‌السلام) ظهور می‌کند.»
سلام
مذهب ژاپنی ها شینتو – بودایی است. کشور ژاپن یکی از پر آداب و رسوم
ترین کشورهای جهان محسوب می شود و درصد رعایت این سنتها در ژاپن
بسیار بالاست. یکی از رسم های ژاپنی در مراسم ازدواج و فوت است. آنها
هم در ازدواج و هم در تدفین مراسم اصلی خود را در معابد انجام می دهند
حتی جالب ترش این است که در مراسم ازدواج برخی از ژاپنی ها با اینکه
مسیحی نیستند مراسم سنتی خود را در کلیسای مسیحیان انجام می
دهند. اما در ایران ما زمانی به یاد خدا و مسجدش می افتیم که مُردیم.
امروز چه کسی جرأت دارد که برای برگزاری مراسم عروسی صحبتی از
مسجد کند؟
سلام
از 300 سال پیش به این سو اروپاییان به ویژه انگلیسی ها و فرانسوی ها
با نفوذ در سرزمین کانادا از وسعت سرزمین بومیان آنجا روز به روز کاستند
تا جایی که امروز دولت این کشور مناطق دور و سردسیری را به جمعیت
بومی و مالکان اصلی این پهنه اختصاص داده که به آن نواحی Reserve
(اختصاص دادن یا ذخیره کردن) گفته می شود. این کلمه صورت محترمانه
تر کلمه Banish (اخراج کردن یا تبعید کردن) است. البته دولت کانادا در
سالهای جدید به این افراد تسهیلات ویژه ای! می دهد. آنها در
اردوگاههای خود از پرداخت مالیات معافند و نیز از تسهیلات ویژه ای در امور
تحصیل برخوردارند. مثل باغداری که باغش را بگیرند و یک سبد گلابی به او
هدیه کنند.
سلام
مجلس خوبی بود ...
یا الله...
سلام .وبتون واقعا قشنگه به خصوص قلم تون
میشه لطف کنید بنده رو هم با برنامه های سایتتون اشنا کنید مثلا منظورتون از هیئت چیه ؟من هم دوست دارم در برنامه هاتون سهیم باشم البته اگر قابل باشم و لیاقت داشته باشم ممنون
http://dl.bachehayeghalam.ir/media/sound/helali073(www.BGH.ir).mp3
به ما هم سر بزن
۲۳ شهریور ۹۰ ، ۱۱:۲۹ من ازرندانه...
آن جاکه دل ترک ترک ــَش تسبیحــــ م رابه امانت گرفت...

آن جاکه تنظیمات دوربین مثل تنظیمات چشم هایم به هم ریخته بود...

...
اشک
اشک........
اشک.............
۲۴ شهریور ۹۰ ، ۰۱:۵۶ هییت سایبری الرحمن
یش از چهارده قرن از آن حادثه ی جان سوز میگذرد و هنوز انگار داغی تازه بر دلهای عشاق مانده که با شنیدن نام حسین (علیه السلام) اندوه باشک بر چهره و انده به قلب می نشانند و این نیست به جز وعده ی خداوند رحمان که" کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام"

خیمه ی عزای حضرت ارباب را این هفته، پنج شنبه 24 شهریور، رأس ساعت صفر عاشقی(00:00) " شش گوشه omidifar.blogfa.com" میزبان خواهد بود .

هر که دارد سر همراهی ما، بسم الله...
۲۵ شهریور ۹۰ ، ۰۹:۰۴ پایتخت بهشت
سلام.مهمون نمی خواید؟! جنس نوشته هاتون بسیار زیبا هستند
از دلهره ای که مثل قلبم داری

یک شب به دلم برات شد غم داری

من منتظر یک نفرام امّا تو -

یک سیصد و سیزده نفر کم داری


الهم عجل لولیک الفرج
اصن نیستیا! فک کنم ترورت کردن:))))))))))
۲۶ شهریور ۹۰ ، ۲۲:۴۱ مصباح الهدی
سلام
قبول باشه انشاالله همگی قسمتشون کربلا بشه...

خیلی التماس دعا...
مجنونین الحـ سـ یـ ن یادتان می آید آن روزی را که از درد فریاد کشیدم که آهـــای ...«ک ر ب ل ا»... رفته ها ! بیابید ...حالا بیایید بگوئید چه کنم تا آن روز موعود که حالـــ م نگفتنی ست ...
به به
مجلس روضه ی رضیع
چندبیتم از ما
.......................
دیشب خواب می دیدم دلم رو بردی ... ازدست من غذا میخوردی ... سه چارتادندون دراوردی ..................................لا لا....................................................

یادت باشه یه بارم به من مادر نگفتی .... مواظب خودت باش ازروی نی نیفتی

لا لا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی